تبلیغات
SAY THE NAME SEVENTEEN - LESSA EP5
SEVENTEEN FOREVER
[ ]
 
 
LESSA EP5
نظرات

بخش 5

_: هی کجا مخفی شدی ?هرجا هستی بیا بیرون ببینمت .... و قدم زنان به سمت کوچه تاریک رفت _: پوف خدا جون زندگی کردندبه عنوان یه پیرو خیلی بده
_: قراره زندگیم به عنوان یه فروشنده تموم شه .(شغل مردست)
ووزی: چرا یکی مثل تو میخواد منو اذیت کنه لعنتی؟ . و با پاهاش جعبه ها رو اینور و اونور مینداخت.
مرد : اخخخخ.
 وزی به سمت صدا برگشت و با نیشخند : بالاخره پیدات کردم .
_____________________
اسکوپس:هوا دیگه تاریک شده بیا بریم خونه حتما تا الان خونه باید رسیده باشه ...؟ .
 لویی : نه اگه خونه بود به موبایلم زنگ میزد .
کوپس : اه درست میگی
 با صدای بلندی به داخل کوچه نگاه کردن که یه مرد داره باسرعت میدوه.
ووزی : صبر کن کجا میخوای دربری؟
. مرد : دنبالم نیا
. لویی به صدای بلند : بابا من اینجام... که هردو با تعجب ایستادن و به لویی نگاه کردن .
ووزی : هه اون پسرته.
مرد : لوییی چرا اینجایی ...؟فرار کن
.ووزی : پس قراره دوتا غذا گیرم بیاد ... داشت به سمت بچه میرفت که با برخورد چیزی به سرش ایستاد .
 کوپس : احمق جون منم هستم ... که بچه با ذوق به کوپس نگاه کرد .ووزی رو زمین افتاده بود و سرشو گرفته بود . اسکوپس با اسلحش بازی میکرد : (لعنتی فقط همین اسلحه رو با خودم اوردم سخته با  دیمن مبارزه کنم اونم با یه اسلحه . حداقل به نظر میاد یه ذره خنگ باشه) . ووزی بلند شد: هه بدن من قویه با اون اسلحه میخوای چیکار کنی؟ .. اسکوپس بهش حمله میکنه و ووزی جا خالی میده همونموقع اسکوپس پاش به سنگ گیر میکنه و تعادلشو از دست میده که باعث میشه ووزی گلوشو بگیره: باید به حرفم گوش میدادی نباید در گیر میشدی . کوپس با صدای گرفته : لعنتی .
مرد دست لویی رو میگیره و با خودش میبره .
ووزی: هه کجا در میری و روبه اسکوپس اول حساب تورو... که با حس کردن اسلحه اسکوپ داخل شکمش حرفش نیمه تموم موند .
کوپس : احمق باید سلاحمو ازم میگرفتی حالا با زندگیت خداحافظی کن... که ووزی مشتی به صورت کوپس زد وکوپس افتاد روی زمین . ووزی اسلحرو از شکمش میکشه بیرون و پاشو رو قفسه سینه کوپس میزاره و روی پاش میشینه : اون اسباب بازی چیش خوبه؟ نکنه تا الان دیمنهایی که کشتی با اون اسلحه سوزوندی؟ مطمئنم تعجب کردی حتما با کسی مثل من روبه رو نشده بودی ؟!
کوپس :(این یارو دیگه کیه ).. . ووزی با حس کردن چیز داغی رو صورتش خودشو کنار زد :(اخ چشمام).
_:ای بابا خطا رفت ... جلو رفت و اسلحه رو جلوی صورت ووزی قرار داد : اگه از اینجا شلیک کنم دیگه خطا نمیره.
 کوپس : دی کی . صبر کن شلیک نکن .
دی کی با تعجب : .چی ؟ .
کوپس عکس برادرشو دراورد وروبه ووزی : این پسرو میشناسی ؟
 ووزی نگاهی به عکس کرد :چی ...؟عروسک جون .
کوپس : چی گفتی میشناسیش؟.
 ووزی با خنده : چرا ؟اگه بشناسمش میزاری برم؟.
 کوپس پس از چند دقیقه : اره میزارم بری.
دی کی : هی هی هی ... کوپس .
 ووزی: گفتنش سخته .
کوپس : پس برو بمیر .
 ووزی با نگاه بی تفاوت : همین قدر میگم که بدونی اون زندس یا نه .
کوپس با اعصبانیت یقشو گرفت : داری منو دست میندازی اون نمیتونه ... .
ووزی : اون مرده با همین چشمام دیدم به طرز وحشیانه ای به دست دیمن ها کشته شد اسمش ... جوشوا بود درسته؟
. با این حرف کوپس تمام بدنش یخ کرد حس کرد چیزی یو از دست داده .
ووزی : خب دیگه من برم . و بلند شدو فرار کرد .
کوپس با نا امیدی : دی کی .
 دی کی: تو که حرفشو باور نمیکنی مگه نه کوپس ؟
 کوپس .: ولی ....اون ... اسم جوشوا رو میدونست.
_____________
موقعیت قلعه دیمن ها .
اقای مینگو لطفا از این سمت . که همه دیمن ها به روبه رو خیره شدن با دیدن مینگیو و جون و جوشوا و وون وو و دینو و ایت همه دیمن ها هورا کشیدن .
کجاوه رو نگه داشتن .
مینگو : لطفا بیاین پایین ....پرده رو کنار زد از کجاوه خارج شد .
دیمن ها: اون بچه پدر ماست ؟
_: چی ولی اون که شاخ نداره .
_: اینجا چه خبره؟
_: ادمه یا یه چیز دیگه؟ .
جونگ هان با بی توجهی به حرف دیمن ها به زمین خیره بود که مینگیو دستشو رو شونهاش گزاشت و با لبخند : دستپاچه نشین اونا پیرو شما هستن .
مینگیوو داشت برای دیمن ها حرف میزد. جونگ هان به اطراف نگاه میکرد که متوجه نگاه کسی رو خودش شد وقتی جوشوا رو دید جا خورد که جوشوا به سرعت نگاهشو از اون دریغ کرد .
مینگیوو: درسته لسا ؟... مینگو با دیدن جونگ هان که داره به جوشوا نگاه میکنه اخمی میکنه و دستشو میگیره : درسته؟ .
جونگ هان با بیخیالی : درسته .
_______________________
جونگ هان داخل تابوتش خوابید : ببندش.
مینگیوو : منظورتون دره ؟.
 جونگهان: نه در تابوت رو ببند .
مینگیو جلو میاد : قصد دارید دوباره بخوابید؟ .
 جونگهان فقط به سقف خیره بود. مینگیو کنار تابوت میشینه: چیزی هست که اذیتتون میکنه هیچ تغییری نکردین نه در گزشته و نه حال به هر حال تباید شکستو بپذیرید اگه میدونید چیزی که برام اتفاق افتاده به خاطر شما بوده پس باید قبول کنید. که جونگ هان بهش چشم غره میاد و مینگیو بلند میشه و میره .
ووزی: اییششش لعنتی بمیری .
با حالت زخمی خودشو به قلعه میرسونه که
دی8 جلوشو میگیره و ووزی با تعجب بهش نگاه میکنه . دی8 : هوییی.
 ووزی با حالت ترس و خنده : تویی اشغال .دی8 : تومهمونی نبودی ؟!. به شکمش نگاه میکنه که خونریزی داره و با حالت خشمگین : چه غلتی کردی ؟
 ووزی با حالت خوشحالی : یه چیزی فهمیدم عروسک جون رو که میشناسی درسته؟ .
دی8 : چی تو رو اینجا کشونده اشغال بدرد نخور اگه میخوای بمیری برام اصلا مهم نیست اگه دوباره دردسر درست کنی خودم تیکه تیکت میکنم. و پرتش میکنه رو زمین و میره.
 ووزی :  احمق این تویی که باید مراقب باشی .
(ممکنه براتون یذره مبهم باشه ولی بزودی همه چی مشخص میشه)

مرتبط با: TV show ,
پنجشنبه 5 شهریور 1394ساعت : 04:06 ب.ظ| نویسنده : SEVENTEEN
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
parshan شنبه 7 شهریور 1394 10:58 ق.ظ
من الان ---->
sama neh پاسخ داد:
چرا میدونم هنگین ولی درست میشه ببخشین دیگه این قسمت هنگیدنی بود کلا
eli پنجشنبه 5 شهریور 1394 07:51 ب.ظ
الان نسبت مینگیو با فرشته چیه¿¿¿¿ ووزی دیمنه¿¿¿ جاش عزیزم عرررر..دی ایت ،جون ،ورنون، مینگیو وون وو ،دینو چرا همه یکدفعگی اومدن بعد الان ینی جوشوا و جونگهان ادم بودن که مردن بعد زنده شدن ولی نه به عنوان ادم ¿¿¿...میگم اونی جون ببخشید همیشه اینقد سوالای مسخره میپرسما...به هرحال منم هنگیدم
sama neh پاسخ داد:
معلوم میشه
ووزی بله دیمنه
جوشواااااا
درسته یهو با هم اومدن کلی کلی بود تک تک مشخص میشه
در مورد جوشوا درسته ولی نمرده که تبدیل به دیمن شه ولی در مورد جونگهان اشتباهه که بعدا معلوم میشه
عیب نداره فقط تو نیستی حق داری بپرسی
میدونم همتون مطمئنا تو این قسمت هنگیدن
maryam پنجشنبه 5 شهریور 1394 06:50 ب.ظ
ووزی؟!!!!
جوشوااااااااااا نمرررررررده
عروسک؟
من هنگ کردم
sama neh پاسخ داد:
کوپسسسسسییییییییییییی (به خاطر جوشا )
منظورم از عروسک بازیچه بودن بود به خاطر جنتلمنی
هنگیدن نداره که میدونم فقط تو نهنگیدی ریحانه هم هنگیده بود ببخش اگه گیج اوره تو قسمتای بعد درست میشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
13MEMBERS + 3 UNIT + 1 GROUP = SEVENTEEN
مدیر وب سایت : SEVENTEEN
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
نویسندگان
برچسب ها
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :